خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشستاز گهر گرد یتیمی بر رخ دریا نشست
۲
عشق تن در صحبت ما داد از بی آدمیکوه قاف از بی کسی در سایه عنقا نشست
۳
زخم مجنون تازه خواهد شد که از سودای ماطرفه شاهینی دگر بر سینه صحرا نشست
۴
راه عشق است این، به آتش پایی خود پر منازخار این وادی مکرر برق را در پا نشست
صفحهٔ ۱ از ۳