خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل به خون در انتظار وعده جانان نشستبر سر آتش به تمکین این چنین نتوان نشست
۲
در صدف گوهر ز چشم شور باشد در امانحسن یوسف بیش شد تا در چَه و زندان نشست
۳
بیم سیلاب خطر فرش است در معموره هافارغ البال است هر جغدی که در ویران نشست
۴
از کواکب تا پر از سنگ است دامان فلکبا حضور دل درین وحشت سرا نتوان نشست
صفحهٔ ۱ از ۳