خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکستمن شدم مستان خمار هر که را صهبا شکست
۲
در خمار و مستی از ما چون نمی گیرد خبرتوبه ما را چرا آن چشم بی پروا شکست؟
۳
می کند خون گل ز چشم غیرتم بی اختیارتا که را خاری ز راه عشق او در پا شکست
۴
خشک مغزان جهان با تردماغان دشمنندکشتی ما تخته ها بر مغز این دریا شکست
صفحهٔ ۱ از ۳