خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوستآه اگر آبی بر این آتش نریزد روی دوست
۲
دور باش ناز اگر نزدیک نگذارد مرازیر یک پیراهن از یکرنگیم با بوی دوست
۳
می شود هر شعله ای انگشت زنهار دگرآتش سوزان طرف گردد اگر با خوی دوست
۴
از صدای شهپر جبریل بر هم می خوردگوش هر کس آشنا گردد به گفت و گوی دوست
صفحهٔ ۱ از ۳