شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۲۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوستدر کمند آرد صبا را زلف عنبر بوی دوست
۲
بس که با تردامنان زانو به زانو می کشیدزنگ بدنامی گرفت آیینه زانوی دوست
۳
تا نهادم بر سر کویش قدم، رفتم ز دستگرده بیهوشدارو بود خاک کوی دوست
۴
همچو طفلی کز دبستان رخصت باغش دهندمی دهد هر قطره اشکم به جست و جوی دوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth