شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۲۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ استغنچه این باغ، دل خوردن نمی داند که چیست
۲
ریخت خون کوهکن را تیشه از دهشت به خاکشیرخوار آداب می خوردن نمی داند که چیست
۳
ناقصان آسوده اند از غم که ماه ناتمامتا نگردد بدر، دل خوردن نمی داند که چیست
۴
این جواب آن که می گوید نظیری در غزلهر که دل را باخت دل بردن نمی داند که چیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth