خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیستغفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست
۲
می زند هر قطره باران چشمکی بر ساقیانکاین چنین روزی چرا پیمانه ها سرشار نیست؟
۳
می توان در سینه بی کینه من روی دیدخانه آیینه ام در بسته زنگار نیست
۴
تحفه دل را به امیدی به کویش برده ایمآه اگر آن زلف سرپیچد که دل در کار نیست!
صفحهٔ ۱ از ۳