خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیستکشتی ما را به خشکی بستن از انصاف نیست
۲
می توانست از زر گل کرد ما را بی نیازحیف گوش باغبان را پرده انصاف نیست
۳
گوهر نایاب را بتوان به شیرینی خریددر بهای بوسه ای گر جان دهی اسراف نیست
۴
گر سخن کیفیتی دارد سرایت می کندهیچ عیبی اهل معنی را بتر از لاف نیست
صفحهٔ ۱ از ۲