خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط سبزی که ز پشت لب جانان برخاسترگ ابری است که از چشمه حیوان برخاست
۲
می کند بس دل پر آبله را شق چو انارچون به، این گرد کز آن سیب زنخدان برخاست
۳
خط پاکی است بر آیینه صفا جوهر رااز رخ او خط مشکین به چه عنوان برخاست؟
۴
خاک در کاسه خورشید جهانتاب کنداین غباری که ازان چهره تابان برخاست
صفحهٔ ۱ از ۴