خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کمدر ته زنگ ز شمشیر تو جوهر پیداست
۲
نبض سیلاب بهارست رگ ابر بهارعالم آشوبی ازان زلف معنبر پیداست
۳
برق را ابر نسازد ز نظرها پنهانشوخی حسن بتان از ته چادر پیداست
۴
پیچش مو دهد از آتش سوزنده خبرسوز مکتوب من از بال کبوتر پیداست
صفحهٔ ۱ از ۲