خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی طراوت نشود سرو جوانی که تراستدر شکر خواب بهارست خزانی که تراست
۲
برنیاید به زبان با تو کس از خوش سخنانمی کند قطع سخن تیغ زبانی که تراست
۳
گل چسان چهره شود با تو، که یاقوت بودسنگداغ از رخ چون لاله ستانی که تراست
۴
چین ز ابروی گرهگیر تو خط هم نگشودکار شمشیر کند موی میانی که تراست
صفحهٔ ۱ از ۲