شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۴۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از زمین اوج گرفته است غباری که مراستایمن از سیلی موج است کناری که مراست
۲
چشم پوشیده ام از هر چه درین عالم هستچه کند سیل حوادث به حصاری که مراست؟
۳
کار زنگار کند با دل چون آینه امگرچه هست از دگران نقش و نگاری که مراست
۴
نیست ممکن که مرا پاک نسازد از عیباز سر زانوی خود آینه داری که مراست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth