خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بزم عالم ز دل خون شده ما گرم استمجلس عیش به یک شیشه صهبا گرم است
۲
که گذشته است ازین بادیه دیگر، کامروزمی جهد نبض ره و سینه صحرا گرم است؟
۳
سرد شد معرکه عالم و چون بیخبرانهمچنان در سر ما ذوق تماشا گرم است
۴
چون چراغ سحری پا به رکاب سفرستسر هر کس که ز کیفیت صهبا گرم است
صفحهٔ ۱ از ۴