خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده استجوهر از آینه حسن تو بیرون زده است
۲
خط مشکین تو بسیار به خود پیچیده استتا بر آن عارض گلرنگ شبیخون زده است
۳
بی نیازست ز خلق آن که رسیده است به حقفارغ از لفظ بود هر که به مضمون زده است
۴
داغم از لاله که از صبح ازل کاسه خویشاز دل خاک برآورده و در خون زده است
صفحهٔ ۱ از ۳