خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل من تیره ز بسیاری گفتار شده استزین پریشان نفس آیینه من تار شده است
۲
چون سیه روی نباشم، که ز بیمغزی هامد عمرم چو قلم صرف به گفتار شده است
۳
همچو رهزن به دلش دیدن منزل بارستهر که را درد طلب قافله سالار شده است
۴
هست آگاه ز محرومی من از دیدارطفل شوخی که تهیدست ز گلزار شده است
صفحهٔ ۱ از ۳