خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط به گرد رخ آن سیم ذقن آمده استمور در دست سلیمان به سخن آمده است
۲
در هوای لب یاقوت فروغ تو، سهیلاشک گرمی است که از چشم یمن آمده است
۳
این نه صبح است، که خورشید ز اندیشه جانبه سر راه تو با تیغ و کفن آمده است
۴
چون نباشد خط مشکین تو در گرد نهان؟که نفس سوخته از ناف ختن آمده است
صفحهٔ ۱ از ۲