شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۵۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از دل خم می گلرنگ به جام آمده استآفتاب عجبی بر لب بام آمده است
۲
باده در سلسله تاک ندارد آراملب میگون تو تا بر لب جام آمده است
۳
سرو چون سبزه خوابیده زمین گیر شده استقد رعنای که دیگر به خرام آمده است؟
۴
اشک حسرت شده در ساغر خضر آب حیاتتا دگر تیغ که بیرون ز نیام آمده است؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth