خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هستننهم پای در آن خانه که دربانی هست
۲
نیست زنجیر سر زلف تو بی دل هرگزدایم این سلسله را سلسله جنبانی هست
۳
سنگ راه من سودازده طفلان شده اندورنه مجنون مرا نیز بیابانی هست
۴
عرق شرم، مرا فرصت نظاره نداددیده خون می خورد آنجا که نگهبانی هست
صفحهٔ ۱ از ۳