خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو بالای تو از آب روانی برداشتکوه تمکین تو از خاک گرانی برداشت
۲
از اجل چاشنی قند مکرر یابددر حیات آن که دل از عالم فانی برداشت
۳
می خورد خون جگر بیش ز ته جرعه عمربیشتر هر که تمتع ز جوانی برداشت
۴
دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی استآنقدر بار به دل نه که توانی برداشت
صفحهٔ ۱ از ۲