خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟که شور در دل و جان مشوشم انداخت
۲
چو تیر راست، گریزان ز کجروی بودمفلک چرا چو کمان در کشاکشم انداخت؟
۳
خبر نداشت که آتش مراست آب حیاتکسی که همچو سمندر در آتشم انداخت
۴
بهشت نقد ترا باد روزی ای ساقیکه بیخودی به عجب عالم خوشم انداخت!
صفحهٔ ۱ از ۲