شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۶۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خیال آب مرا در سراب‌ها انداختامید گنج مرا در خراب‌ها انداخت
۲
اگرچه عشق ندارد ز من فسرده‌تریتوان به سینه گرمم کباب‌ها انداخت
۳
به زیر بار غمی عشق او کشید مراکه کوه را به کمر پیچ و تاب‌ها انداخت
۴
اگرچه شکوه من از حساب بیرون بودبه یک نگاه ز هم آن حساب‌ها انداخت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth