خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز ابر اگر چه هوای بهار ناصاف استغمین مشو که سراپرده های الطاف است
۲
صفای روی زمین در صفای دل بسته استکه آب جوی بود صاف، چشمه تا صاف است
۳
نمی توان ز گرانان به گوشه گیری رستکه کوه بر دل عنقا ز قاف تا قاف است
۴
هزار خرقه آلوده، رهن می برداشتچه نعمتی است که پیر مغان بانصاف است!
صفحهٔ ۱ از ۳