شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۷۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زبان شکوه من چشم خونفشان من استچو طفل بسته زبان گریه ترجمان من است
۲
مرا به حرف کجا روز حشر بگذارد؟ز شرم حسن تو بندی که بر زبان من است
۳
به داستان سر زلف کوتهی مرساد!که تا به کعبه مقصود نردبان من است
۴
ز من بود سخن راست هر که می گویدخدنگ راست رو از خانه کمان من است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth