خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۸۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشتچو صبح یک دو نفس سرسری کشید و گذشت
۲
نریخت رنگ اقامت درین خراب آبادسری چو ماه به هر روزنی کشید و گذشت
۳
به قدر آنچه سرانجام توشه باید کرددرین رباط پر از وحشت آرمید و گذشت
۴
پناه برد به دارالامان خاموشیز زخم تیغ زبان خون خود خرید و گذشت
صفحهٔ ۱ از ۳