خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۸۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشتکه روز من به شتاب شب وصال گذشت
۲
درین ریاض من آن عندلیب دلگیرمکه نوبهار و خزانم به زیر بال گذشت
۳
گرفت دامن من چون گلاب، گریه تلخچو گل به هفته عمری که بی ملال گذشت
۴
کنون که گشت زمین گیر حیرت، آغوشمازین چه سود که بر خاکم آن نهال گذشت؟
صفحهٔ ۱ از ۳