شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفتخط غبار به افشاندن از کتاب نرفت
۲
نمی توان غم دل را به خنده بیرون بردز خنده رویی گل تلخی از گلاب نرفت
۳
ستاره سوختگی را علاج نتوان کردز داغ لاله سیاهی به هیچ باب نرفت
۴
به جرم این که کله گوشه بر محیط شکستز تیغ موج چها بر سر حباب نرفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth