خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۸۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با زلف پر شکن دل نادیده کام ساختاز دانه مرغ ما به گرههای دام ساخت
۲
خورشید در دو هفته کند ماه را تمامحسن تو کار من به نگاهی تمام ساخت
۳
هر چند هست بی ادبی خواهش دگرزان لب نمی توان به جواب سلام ساخت
۴
خواهد به فکر حلقه آغوش ما فتادسروی که طوق فاخته را خط جام ساخت
صفحهٔ ۱ از ۳