شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفتغریب بود، ز حب الوطن سخن می گفت
۲
گهر چو کرد وداع صدف عزیز شودعزیز مصر به یعقوب این سخن می گفت
۳
اگر پیاله سراپا دهن نمی گردیدکه حرف بوسه ما را به آن دهن می گفت؟
۴
ازان خموش به کنجی نشسته بودم دوشکه شرح حال مرا شمع انجمن می گفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth