خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آیینه دار روی تو شرم و حیا بس استپهلونشین سرو تو بند قبا بس است
۲
خود را مزن بر آتش خونهای بیگناهدست ترا بهار و خزان حنا بس است
۳
بشکن به ناز بر سر شمشاد شانه رازلف ترا ز حلقه به گوشان صبا بس است
۴
ما را کجاست طالع گل، خار این چمندامن اگر نمی کشد از دست ما بس است
صفحهٔ ۱ از ۲