شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۹۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس استسرمایه فراغت من اینقدر بس است
۲
عشاق را به بند گران احتیاج نیستزنجیر پای مو هوای شکر بس است
۳
چون شمع، گریه در کرم دست حلقه کرداین تیغ آبدار مرا بر کمر بس است
۴
از تنگنای چرخ شکایت چه می کنی؟فتح قفس، شکستگی بال و پر بس است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth