خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کام از تو هر که یافت سلیمان عالم استدستی که در میان تو شد حلقه خاتم است
۲
پروای آفتاب قیامت نمی کندهر دل که زیر سایه آن زلف پر خم است
۳
بی غم حیات نیست دل دردمند رامی آید از بهشت برون هر که آدم است
۴
دارد به یاد، سر و دو صد نخل میوه دارعمر دراز لازمه روزی کم ست
صفحهٔ ۱ از ۳