خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرچشمه حیات لب می چکان اوستعمر دوباره سایه سرو روان اوست
۲
خورشید اگر چه تاج سر آفرینش استگلمیخ آستان ثریا مکان اوست
۳
ماهی که روشن است شبستان خاک ازوبرگ خزان رسیده ای از بوستان اوست
۴
هر چند بی کنار و میان است آن محیطدست تصرف همه کس در میان اوست
صفحهٔ ۱ از ۳