خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیری اگر چه بال و پرم را شکسته استپای جهان نورد خیالم نبسته است
۲
گر بشنوی زمن دو سه حرفی چه می شود؟راه سخن به مور، سلیمان نبسته است
۳
در تنگنای خاک کند سیر لامکانآزاده ای که دام علایق گسسته است
۴
خون می چکد به هر لبی انگشت می زنیاز زیر تیغ چرخ، مسلم که جسته است؟
صفحهٔ ۱ از ۲