خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از رفتن تو باغ پریشان نشسته استگل در کمین چاک گریبان نشسته است
۲
دامن کشیدن از کف عشاق سهل نیستیوسف ازین گناه به زندان نشسته است
۳
در روزگار کشتی عاشق شکست مادریا به خواب رفته و طوفان نشسته است
۴
شوریده ای کجاست قدم در میان نهد؟شد مدتی که شور بیابان نشسته است
صفحهٔ ۱ از ۲