خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این گردباد نیست که بالا گرفته استاز خود رمیده ای است که صحرا گرفته است
۲
از کاسه سرنگونی فرهاد نسخه ای استاین ساغری که لاله حمرا گرفته است
۳
مژگان به خون صید حرم تر نمی کندصیاد پیشه ای که دل از ما گرفته است
۴
دامن گره به دامن ساحل نمی زندموجی که خو به شورش دریا گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۴