خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش به مغزم از می احمر گرفته استاین پنبه از فروغ گهر درگرفته است
۲
آتش ز اشک در مژه تر گرفته استاین رشته از فروغ گهر در گرفته است
۳
نخل خزان رسیده اگر نیستم، چراهر پاره از دلم ره دیگر گرفته است؟
۴
دل در میان داغ جگرسوز گم شده استاین بحر را سیاهی عنبر گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۴