خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلفش به هر دو دست عنانم گرفته استابروی او به پشت کمانم گرفته است
۲
من چون هدف نمی روم از جای خویشتنپیکان او عبث به زبانم گرفته است
۳
چون از میان خلق نگیرم کناره ای؟فکر کنار او به میانم گرفته است
۴
آتش چگونه دست و گریبان شود به خار؟عشق ستیزه خوی، چنانم گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۲