خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کس بیاض گردن او را ندیده استافسانه ای ز صبح قیامت شنیده است
۲
آفاق محو قد قیامت خرام اوستاین مصرع بلند به عالم دویده است
۳
آب حیات، خشک بود در مذاق اوهر کس به مستی آن لب میگون مکیده است
۴
جز سبز تلخ من که برآورده است خطتیغ سیاه تاب به جوهر که دیده است
صفحهٔ ۱ از ۲