خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۰۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رزق دهن تیغ بود هر گلو که هستقالب تهی ز سنگ کند هر سبو که هست
۲
نتوان به هر دو دست سر خود نگاهداشتبازیچه محیط شود هر کدو که هست
۳
واصل به بحر می شود این جویبارهادر پای خم شکسته شود هر سبو که هست
۴
چون غنچه هر قدر که گره سخت تر کنیآخر به باد می رود این رنگ و بو که هست
صفحهٔ ۱ از ۳