خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۰۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشتهر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت
۲
رفتی به سیر گلشن و از شرم آب شدهر گل که باغبان ز برای گلاب داشت
۳
دود قیامت از دل آتش بلند کردخونابه ای که در دل گرم این کباب داشت
۴
می خواست زین خرابه به جای خراج، گنجفرمانروای عشق که ما را خراب داشت
صفحهٔ ۱ از ۳