شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۰۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافتصد حرف آشنا زد و یک آشنا نیافت
۲
محضر به خون بستر گل می کند درستپهلوی من شکستگی از بوریا نیافت
۳
بر چوب بست غیرت من دست شانه رادست این چنین به زلف نسیم صبا نیافت
۴
در پیش غنچه دهن دلفریب اوتا پسته لب گشود، دل خود به جا نیافت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth