خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون آینه هر دل که ز روشن گهران استدر نقش بد و نیک به حیرت نگران است
۲
غیر از نظر پاک بر آن آینه رخسارگر آب حیات است، که چون زنگ گران است
۳
چشمی که ز بی شرمی ازو آب نرفته استچون دیده نرگس به ته پا نگران است
۴
دارد دلی آسوده تر از نقطه مرکزچون دایره هر کس که ز بی پا و سران است
صفحهٔ ۱ از ۳