خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سبزی که سیاه است ازو روز من این استسروی که منم فاخته اش این نمکین است
۲
زان شمع نسوزم که ز فانوس حصاری استگرد سر آن شمع که در خانه زین است
۳
در جبهه من شعله فطرت بتوان دیدچون تیغ عیان جوهرم از چین جبین است
۴
در خانه آیینه چه حاجت به چراغ است؟بر سینه من داغ نهادن نمکین است
صفحهٔ ۱ از ۲