خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در پرده شب هر که می ناب گرفته استاز دست خضر در ظلمات آب گرفته است
۲
شمع سر بالین بودش دولت بیدارآن را که خیال تو رگ خواب گرفته است
۳
از روشنی عاریتی دل نگشایدآیینه ما زنگ ز مهتاب گرفته است
۴
عاجز ز عنانداری سیلاب نگردددستی که عنان دل بیتاب گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۲