خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته استاین بار جنون سخت به من تنگ گرفته است
۲
در پنجه شیرست رگ و ریشه جانمتا شانه سر زلف تو در چنگ گرفته است
۳
زان چهره گلرنگ خط سبز دمیده است؟یا آینه بینش من زنگ گرفته است
۴
ایام حیاتم شب قدرست سراسرتا دل ز من آن طره شبرنگ گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۲