خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیستروزی ز دل خود بود آن را که دهان نیست
۲
محتاج به دریا نبود گوهر سیرابدر ملک قناعت دل و چشم نگران نیست
۳
بر درد کشان ظلمت ایام بود صافبر خاطر ما ابر شب جمعه گران نیست
۴
این پخته نمایان همه خامند سراسریک داغ جگرسوز درین لاله ستان نیست
صفحهٔ ۱ از ۳