شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۱۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منظور من آن موی میان است و میان نیسترزق من ازان تنگ دهان است و دهان نیست
۲
فریاد که آن دلبر شیرین سخن از شرمچون غنچه سراپای زبان است و زبان نیست
۳
از بوالعجبیهاست که شیرینی عالممستور در آن تنگ دهان است و دهان نیست
۴
این با که توان گفت که سررشته جانهاوابسته به آن موی میان است و میان نیست؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth