خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در معرکه عشق ز جرأت خبری نیستغیر از سپر انداختن اینجا سپری نیست
۲
در قافله فرد روان بار ندارمهر چند به جز سایه مرا همسفری نیست
۳
در پله سنگ است گهر بی نظر پاکبیزارم ازان شهر که صاحب نظری نیست
۴
خود را بشکن تا شکنی قلب جهان رااین فتح میسر به شکست دگری نیست
صفحهٔ ۱ از ۲