شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۱۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفتاز کاوش غم بر دل بی کینه من رفت
۲
زنهار خمش باش که چون خامه درین بزمکم عمر شد آن کس که به دنبال سخن رفت
۳
فریاد که گلبانگ پریشان من آخرچون بوی گل از کیسه گلهای چمن رفت
۴
با برگ خزان دیده چه سازد نفس سرد؟ایمن شدم آن روز که رنگ از رخ من رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth