خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به دل تخم عشق کشته شده استآه من در جگر برشته شده است
۲
پا مزن بر حنای گریه منکه به خون جگر سرشته شده است
۳
آدمیزاده من از خط سبزتا نظر می فکنی فرشته شده است
۴
زان میان پیچ و تابها دارمکه خدایا چگونه رشته شده است!
صفحهٔ ۱ از ۴